الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

375

شرح كفاية الأصول

فرصت‌طلب بود كه با تغيير اوضاع ، متغيّر مىشد ) و چون ابو الحسن اشعرى از اركان و مروّجين مذهب حسن بصرى بود ، تابعين اين مذهب به « أشاعره » شهرت يافتند . وجه تسميهء علم « كلام » اكنون كه با دو گروه معتزله و أشاعره آشنايى پيدا شد ، نزاع آن دو در مورد اتحاد طلب و اراده مطرح مىشود ، به اين بيان كه : اولين مسأله‌اى كه بين اين دو گروه از حلقات اعتقادى ، مطرح و بحث شد ، مسألهء « كلام » ( تكلّم ) بارىتعالى بود ، به اين صورت كه آيا كلام خدا « حادث » است يا « قديم » ؟ أشاعره به « قدم » و معتزله به « حدوث » كلام ، قائل شدند . به‌همين‌جهت ، علمى كه در آن از ذات و ساير صفات خداوند ( قدرت ، علم ، حيات و . . . ) بحث مىشد ، به علم « كلام » شهرت يافت . پس علم كلام يعنى علمى كه كلام خدا ، اوّلين بار در آن بحث شده است . ثمرهء بحث در كلام خداوند متعال ثمره اين نزاع در مورد « قرآن كريم » ( كه مسلّما كلام خداوند است ) ظاهر شد ، چون هدف اين دو گروه در بحث مذكور ، اين بود كه نتيجه بگيرند : اگر كلام خدا « حادث » است ، قرآن نيز حادث مىباشد ، و اگر كلام خدا « قديم » است ، قرآن نيز بايد قديم باشد . « 1 » اشكال معتزله بر اشاعره از مطالب گذشته معلوم شد كه كلام خدا ، طبق مذهب أشعرى ، قديم و طبق مذهب معتزلى ، حادث است ، و لذا معتزله بر اشاعره اشكال كرده‌اند كه « كلام خدا » نمىتواند قديم باشد ، زيرا « كلام » از صفات ذات بارىتعالى نمىباشد ، بلكه از صفات فعل ( كه حادث است )

--> ( 1 ) . اختلاف اين دو مذهب در مورد قدم و يا حدوث كلام خدا در حدّى بود كه خلفاى عباسى كه از حاميان اشاعره محسوب مىشدند ، علما را به واسطهء اين مسئله ، اختيار مىكردند و چنانچه كسى قائل به حادث بودن قرآن مىشد ، او را مجازات مىكردند . در اين ميان مالك بن انس ( بنيانگذار مالكيّه ) نيز به خاطر عقيده‌اش ، شكنجه شد .